♥㋡♥شازده کوچولوی آسمونی♥㋡♥
رایان
ببخشید گلم انقدر دیر دارم آپ میکنم خوشمزه ی من الان بوشهر تشریف داریا الهی قربون تمام شیطنت هات و بامزه گیهات برم که دلم یه ذره شده واست خیلی وقته درست و حسابی ندیدمت وقتی اینجایی من سرکارم وقتی هم میام خونه تو رفتی.. هزار برابر شیطون و بانمک شدی اول اینو بگم که از ۱۲ دی ۹۰ دیگه شبا توی اتاق خودت میخوابی ۸دی واسه اولین بار کلماتی شبیه به ماما و باب بابا رو گفتی دیگه چییییییییی؟؟؟؟؟ اهان الهی قربونت برم عاشق ماشین هستی و اگه ماشین در دسترست باشه دستتو میذاری روش و اینور و اونور میریش و ماشین بازی میکنی همراه این حرکت هم میگی آآآآآآآآممممم آآمممممم اگر هم ماشین نباشه به یه چیزایی گیر میدی و ماشین بازی میکنی بااشون مثلا کنترل تلویزیون یا گوشی موبایل.... نمیدونی که موقع ماشین بازی کردنت خاله فرشته ات ضعف میکنه واست الان دیگه ماشاالله کلمات و جملات انگلیسی رو خوب میفهمی و عکس العمل نشون میدی الهی فدات شم وقتایی که من ظهر میخواستم برم سر کار و شما توی تابت نشسته بودی منو که میدیدی دارم کفش میپوشم خودتو واسم میکردی واسم و سرتو خیلی نااااز کج میکردی و برام دست تکون میدادی (به حالت بای بای) دیگه اونجا من فقط قربون صدقه ات میرفتم و ذوق میکردم تو هم میخندیدی الهی قربون بای بای کردنت برم که خیلی بانمکه.... اون روز توی اتاق مامان عفت بودی چادری که باهاش نماز میخونه رو پیدا کرده بودی هی مینداختی روی سرت هی میگفتی ااااااا (با فتحه) آخ انقدر مامان عفت ذوق کرد برات آخه هر وقت نماز میخونه تو سریع میری پیشش یا مهرشو میخوری یا میری توی بغلش مامان عفت هم قبل نماز همش میگه رایان الله و اکبر بگووووو حالا شما آموزشتو داشتی عملی میکردی و هی میگفتی ااااااااا آخ قربون اون ۲تا دندون خوشگل ریزه ات برم من که چهره اتو ۱۰۰۰۰۰۰برابر خوشگل تر کرده.. رایان جونم الهی فدات شم ۱۷ بهمن ینی حدودا ۴روز دیگه ۱ساله میشییییییییی دلم برات تنگ شده کوشولوووووو
امروز نديدمت دلم برات تنگ شده هاااااااااااا
عزيزم محرم شروع شده و تو اولين محرم زندگيتو داري تجربه ميكني
وقتي از تلويزيون صداي مداحي ميشنوي سريع برميگردي و با تعجب ، دقت ميكني بهش.. قرار بود امروز كه تاسوعا هست با مامان و بابا بري هيئت كه بابا عليرضا يه كاري براش پيش اومد و نشد كه برين
احتمالا شب يا فردا ميريد! الهي فدات شم وقتي با اون سربند سبز (يا حسين) تصورت ميكنم واست ضعف ميكنم!
جديدا دستتو ب ديوار ميگيري و آروم آروم كنار ديوار راه ميري (البته با كمك ديوار و دستات) حالا چند بار ديدم وقتي دستتو به جايي گرفتي و ايستادي بعضي وقتا دستتو ول ميكني و حدودا 4_5 ثانيه ميتوني بدون كمك دستات و تكيه گاه بايستي..! منم كلي ذووووووق..
يادته چند وقت پيش گفتم مرواريداي لثه پايينت پيدا شدن؟؟
الان يكيشون يه كوچولو از لثه اومده بيرون و كامل تيزيش احساس ميشه واي نميدوني چه ذوقي كرديم برات وقتي ديديمش... شنبه از سر كار اومدم خونه داشتم كفشامو بيرون ميآوردم يه لحطه احساس كرردم يه چيزي از كنار ديوار داره بهم نزديك ميشه كلي ترسيدم سريع عكس العمل نشون دادم و وقتي نگاه كردم ديدم شما بودي
داشتي آروم آروم گاگله ميومدي طرفم با خنده... هميشه اون ساعت خوابي و اون روز فكر نميكردم بيدار باشي
انقدكلللللللي خنديديم و كللللي ذوقتو كردم
عزيزم خودتم مي خنديدي!
اينن روزا مامان نگار اكثرا باهات انگيليسي صحبت ميكنه و تو هم ماشاالله خوب متوجه ميشي! البته خونه ما هم باشي تا اونجايي كه بتونيم و بشه باهات انگليسي صحبت ميكنيم!
ماشاالله به هوشت پــــســـــــــر!
امروز 8ماه و 27 روزته و 3روز ديگه 9ماهت تموم ميشه و وارد 10ماهگي ميشي!
مباركت باشه عزيزم
جــــــو جــــــوي بلا جـــــي جــــــــيگر طلا من پخش و پلا بيا بريم لا لا...... هر وقت اين آهنگ از آرش رو ميشنوم دلم برات پر ميزنه جوجو كوچولو.... چند وقت هست كه به صورت 2زانو ميشيني و من كللي ذوق ميكنم برات ماشاالله كللللي بزرگ و باهوش و خوشمزه تر شدي از 17 آبان سركار ميرم و واسه همين خيلي نميرسم وبلاگتو آپ كنم ببخش قلقلي جونم! از سر كار كه ميام خونه يه قلقلي خوشمزه و خندون گاگله كنان مياد جلوم و وقتي من با خنده و شادي تحويلش ميگيرم و كلي قربون صدقه اش ميرم و بغلش ميكنم شروع ميكنه به ذوق كردن و تند تند دست و پاهاشو تكون ميده ميدوني كه اون قلقلي خودتي؟ راستي اينو ننوشتم ! تقريبا 12 آبان خونه مامان ليلا يه مهموني بود به مناسبت تولد مامان ليلا خيلي خوب و عالي بود وقتي وارد شديم خيلي تعجب كرده بودي خلاصه تورو داديم دست عمه مريم و رفتيم كه لباسامونو عوض كنيم يه لحظه من اومئم پيشتون ديدم داري تند تند اشك ميريزي هم اينكه از صداي بلند اهنگ ترسيده بودي هم اينكه يه دفعه همه امون تنهات گذاشتيم ... ديگه سريع برديمت توي حياط كه صدا كمتر بود و خلاصه خيليي طول كشيد تا با شرايط كنار اومدي...! يه جا تو و فرحان كنار لپ تاپ عمه مريم بودين و داشتين همه چيز رو بررسي ميكردين كه فكر كنم يه كابل رو در آوردين دقيقا نميدونم چيكار كردين كه يه دفعه صداي آهنگ از توي باند پخش شد و شما 2 تا هم حسابي ترسيدين فرحان كه تا ترسيد گريه كنان فرار كرد تو هم همونجا داشتي گريه ميكردي كه سريع بغلت كرديم خيلي صحنه باحال و خنده داري بود! خلاصه همين ديگه خيلي دوست دارم كوشولوووووووووووو آزاده نوشت: خانومي غيبتت زيييياااااااااااد شده هااااااااااااا (حالا نه كه خودم هررررررر روز آپ ميكنم) كليي دلم برات تنگ شده از يكشنبه تا حالا نديدمت يني 5 رووووووووووز اين چند روز مامان عفت جايي كار داشت و نبود واسه همين تو هم نيومدي و خونه مامان ليلا بودي شنيدم خيلي بد آروم شدي و درست غذا نميخوري فكر كنم واسه اينكه جات عوض شده باشه ايشالا از فردا دوباره ميايي خونمون... رايان جونم اين روزا خيلي درگيرم و نميرسم آپ كنم واست فقط تو دعا كن كه كارام درست بشه... قربونت برم 17/8/90 وارد 9 ماهگي شدي مباركت باشه! ماشاالله قدت بلند شده و دستات به دسته ي كابينت ها ميرسه (كابينت هاي پايين)! وقتي مامان عفت نماز ميخونه تورو ميبريم پيشش همش ميخواي ازش بري بالا يا اگه گريه ميكني وقتي ميري پيشش آروم ميشي كلااااا عاشششق مامان عفتي و خودتو خيلي براش لوس ميكني راستي شنيدم تازگيا توي خونتون يه گلدون هم شكوندي.. اي شيطوووووون دوست دارم كوشولووووووووو ببخشيد قلقلي نميرسم عكس بذارم سلام شيطون بلا خوبي؟؟؟ امروز مامان نگار كلاس نداره و تو نيومدي.. انقدر دلمون برات تنگ شدههههههه چند شب پيش با خاله فرناز داشتين بازي
ميكردين كه شما ميخواستي از سرو كله اش بالا بري يه دفه دستت ميره توي
بيني خاله و خوب خودتم متوجه نميشي ناخنات هم بلند بوده و هي فشار ميدادي.. خلاصه دماغ خاله فرناز پر از خون شد داشت بينيشو ميشست منم بغلت كرده بودم يه دفه چشمت خورد بهش انقدر تعجب كرده بودي..... اگه الان اينجا بودي و تو اتاق من بودي سريع ميرفتي سراغ كيس كامپوتر و يا ريسيتش ميكردي يا خاموش.. يه بار توي نت به سختي يه سري مطالب رو جمع
اوري كرده بودم خلاصه كلي صفحه هاي مهم باز بود و داشتم كارمو ميكردم تو
هم پيشم بودي تو اتاقم يه دفه ديدم كامپيوتر خاموش شد!!! داشتم سكته ميكردم چونخيلي زحمت كشيده بودم واسشون حدودا 2_3ساعت وقت... نميدونستم چي شده
كيس رو نگاه كردم بــــــــــــــــــله كار شما بود ديدم با افتخار هنوز انگشتت روي دكمه پاور هست و من كه نگات كردم خنديدي.. از اون خنده هاي خاله كش.. هم تعجب كرده بودم چون اولين بار بود كه اين كارو ميكردي هم خندم گرفته بود از شيطنتت ديگه بغلت كردم انقدر بوست كردم كه صدات در اومد.. دستاتو گرفتي به ميز و ايستادي و به خاطر عدم تعادل حركات ژله مانند داري ميگيم رايااااان برميگردي نگاه ميكني ميگيم دست دست... تند تند خودتو عقب و جلو ميكني و سرتو تكون ميدي و ذوق ميكني و ميخندي.. مگه ميشه اين كاراتو ببينيم و جلوي خودمونو بگيريم؟؟ اين ميشه كه باز توسط خاله ها له ميشياز ذوق.. ديروز هم من و تو و خاله فرناز تنها بوديم!! آهنگ شاد گذاشتم و صداشم بلند كردم تا صداشو شنيدي با خنده نگاهتو سمت اتاقم كه صدا ازش ميومد چرخوندي بغلت كردم و با هم كللللي رقصيديم الهي فدات شم كه با صداي بلند ذوق ميكردي.. تند تند پاهاتو تكون ميدادي سرتو تكون ميدادي... بعضي وقتا كه خيلي ذوق ميكني سريع 2تا دستتو سمت دهنت ميبري و با صدا ذوق ميكني اين حركتت خيلي با نمكه.. ديروز هم اينكارو ميكردي.. خلاصه كلللي هم با خاله فرناز رقصيدي الهي قربونت برم كه اينقدر بانمك و خوشمزه اي و پايه ي رقص و شادي هستي آخ كوشولوي خوردني، با كارات همه رو ديفونه ميكني.. ايشالا هميشه شااااد باشي عزيز دلم سلام كوشولو چند روزه همش بهت ميگيم رايان دست بزن_ دست، دست بعد ديشب دوباره مامان عفت گفت رايان دست دست خودشم دست ميزد بعد يه دفه تو با ذوق تند تند دستاتو به حالت دست زدن ميزدي به هم و ميگفتي ده ده (با فتحه بخونيد) من كه خيلي ذوق كردم، ديگه مامان نگار كه داشت خودشو ميكشت واست با ديدن خوشمزگيات...! ديروز سي دي يكي از كتاباتو كه انگليسيه گذاشته بودم واست خيلي شاد هست و همراه با شعره و كلا خوشگله تو هم خيلي توجه ميكردي به صداش كتابشو گذاشتم جلوت كه تصويراشم ببيني اول با دقت نگاشون ميكردي بعد يه لحظه حواست پرت شد، سرتو چرخوندي و...... بـــــــــــــله يه گلوله ديدي و ديگه اصلا حتي به كتاب توجه هم نكردي و تند تند رفتي طرفش.. ولي خوب به صداش گوش ميدادي نميدونم اين گلوله ها چي دارن كه تو اينقدر دوسشون داري؟؟؟؟/؟ ديروز توي آشپزخونه بودي و مامان عفت ميگفت شنيدم كه داري تند تند نفس ميكشي و زور ميزني و خلاصه انگار كه مشغول يه چيزي بودي مياد پيشت كه ميبينه به به سر آبشي رو برداشتي و تا جايي كه ميتونستي دستتو كردي داخلش و حسابي مشغول بودي و داشتي كيف ميكردي... قربونت برم ني ني خوشمل و شيطون و باهوش واي وقتي ديدمت انقدر ذوق كردم انقدر بوسيدمت كه يكم ترسيدي... 26/7/90و 25/790 مامان عفت از صبح تا شب خونه نبود و كار داشت تو هم پيش خودم بوديييييييييي وايييييييي چقدر دوس داشتم اينكه فقط خودم مراقبت بودم و بهت غذا ميدادمو... غذاتو ساعتي يه بار ميدادم و اينجوري خيلي بهتر ميخوردي ماشاالله امروز هم مامان نگار همينكارو كرد و خيلي راضي بود خداروشكر امروز مامان نگار كلاس نداشت و در نتيجه تو نيومدي خونمون و من كللللللللي دلتنگت شدم و حالا منتظرم زودتر صبح شه و بيايي خونمون كوشولوي خوشمزه دوست دارم يه خبر خوب : زندايي زهرا يه ني ني توي شكمش داره و آرش كوچولو تا چند ماه ديگه صاحب يه خواهر ميشه.. الهي قربون همتون برم ني ني ها ي امروز بزرگان اينده
سلام عزيز دلم خوبي؟؟؟؟؟
عاشق تلفن و مخصوصا سيمش هستي
ماشاالله
شيطون بلاي
خودمي انقدر
شييييييييييطون شديييييييييييييييييي ماشاالله چند شب پيش شما
با مامان نگار مامان ليلا عمه درنا و عمه الهام خونمون بودين با مامان نگار
چيپس درست كرديم يه كوچولو هم به تو داديم از همون شب تو
صداي كوشولوتو نازكتر ميكني هي ميگي غا، غا البته ربطي به
چيپس نداره ها كلا يه
مدته غا غاميكني انقدر با نمك ميگيييييييييييي هفته پيش با
مامان عفت رفته بودين مطب دكتر توي متب همش بلند بلند غا غا ميكردي انقدر شيطنت و
غا غا و... كردي كه سه نفر نوبتشون رو دادن به شما تا زودتر بريد داخل، خانوم دكتر
هم با تعجب و خنده ميگه اين رايانه مطب رو گذاشته روي سر خودش؟؟؟؟ يه نيني كوچولو
كه كنارتون بوده از كارت تعجب ميكنه و از مامانش ميپرسه: مامان چرا غار غار
ميكنه؟؟؟ ديگه مامانش
براش توضيح ميده كه غار غار نميكنه و داره واسه خودش بازي ميكنه و... 5شنبه شب دايي
علي و آرش كوچولو اومدن خونمون تو هم خونمون بودي ماشاالله آرش
خيلي شييييطونه تو هم فقط شده بودي علامت تعجب و با تعجب نگاش ميكردي يني هر جا آرش
ميرفت تو با تعجب نگاش ميكردي انقدر با نمك
شده بوديييييييي 4شنبه(13.7.90)
مامان نگار كلاس نداشت و تو خونه خودتون بودي مامان توي
آشپزخونه داشته كاراشو انجام ميداده كه يه لحظه احساس ميكنه خونه به طرز مشكوك و
عجيبي ساكته خلاصه مياد پيشت
ميبينه تو رفتي سر جامداديش و چون كثيف بوده سريع از جوت برميداره ولي عجيب بوده
كه اصلا با جامدادي كاري نكردي و حتي خودكار و مدادهارو هم بيرون نريختي .متوجه ميشه
گلوله اي كه به زيپ جامدادي وصل بوده نيست هرچي دنبالش ميگرده نبودي تو هم
هيچييييي نميگفتي
يه لحظه به فكرش
ميرسه كه نكنه توي دهنت باشه و نگات ميكنه ميبينه كه بــــــــــــــــــــــله
گلوله تو دهنته و محكم داري ميمكيش بالاخره دور از
چشم بقيهه يه گلوله پيدا كردي و با تمام وجود داشتي ميخوردي و حسابي دلي از عزا
درآورديااااا ديگه مامان سريع
ميارتش بيرون البته به سختي چون محكم با دهنت گرفته بوديش... الهي قربون اون
دهن رييييزه ات برم من جديدا متوجه شدم
خيلي بهمون وابسته شدي هميشه مثل يه
پيشي خوشمزه هرجا ميريم سينه خيز ميايي دنبالمون تا مامان عفت
چادرشو ميپوشه سريع ميري طرفش فكر ميكني ميخواد ببردت بيرون اون روز چادرشو
پوشيده بود و داشت نماز ميخوند تو هم همش ميرفتي پيشش و وقتي ديدي بغلت نميكنه كه
برين بيرون گريه كردي!!! يه روز ديگه
مامان عفت ميخواست بره بيرون ، تو ديدي كه چادر پوشيد و از در رفت بيرون بعد تند
تند رفتي پشت سرش كه بهش برسي ولي دير رسيدي و گريه كنان با در ور ميرفتي كه باز
شه...(الهي فدات شم) پريشب كه خونمون
بودي مامان ليلا بابا رحيم و عمه درنا و الهام اومدن دنبالت عمه جون ها
اومدن كه ببرنت داخل ماشين، تو بغل من بودي و بعد كه دادمت دست عمه درنا گريه كردي
و دستتو طرف مامان عفت دراز كردي كه بغلت كنه آخي انقدر دلم سوخت واسه
كوشولومووووووون ديگه مامان عفت
خودش تا توي كوچه و كنار ماشين بردت و وقتي مامان ليلا بغلت كرد كه برين بازم گريه
كردي... عزززززززيززززززززززمي راستي موقع غذا
خوردن ما كه ميشه شما هم همراه ما سر ميز غذا ميخوري توي تاب خودت
ميشيني و ما بهت غذا ميديم خيلي دوست دارم
پيشي خوشمل و خوشمزه همه كوشولوهاي
عزيز روزتون مبارك باشه... فردا هم كه
ميلاد امام رضاست عيد همگي مبارك اينم كلاه و
جورابي كه مامان عفت بافته واست! از كلاه آرش هنوز نتونستم عكس بگيرم اين عكسا هم
مربوط به پست قبل هست كه گفتم هميشه زير ميز ناهارخوري هستي، توي تاب خوابت ميبره
و با كمك دستات مي ايستي
![]()
























_آزاده خانومي چه عجــــــــــــــــــــــــــب
گفتم ديگه فراموش كردي مارو...
منكه توي پستاي قبل برات پيغام هم گذاشتم كه كجايييييييي؟


نميدونم كي اين پستارو ميخوني و وقتي
ميخوني چند سالته ولي خوب حتما آقاااااااااا شدي و مثل الان كه 8 ماه و 1هفته و 3روز بيشتر سن
نداري كليييييي باهوش و بزرگي....
اينكه ميگم باهوش اغراق نيستا واقعا
باهوشي ماشاالله..
عاااااااااشق پرتقالي و وقتي يه قاچ
پرتقال ميديم بهت انقدر با لذت و خوشمزه ميخوري كه دل همرو آب ميكني
2روز پيش با مامان نگار رفتين بهداشت و
قدت 71 س م ، و وزنت 8/350كيلوگرم بوده!

وقتي از حمام مياييم و موهامونو توي
حوله ميپيچيم و روي سرمون نگه ميداريم تو ازمون ميترسي و بلند ميزني زير گريه..
5شنبه با مامان عفت حمام بودين و مامان
عفت داشته سرشو ميشسته و همين كه كف هارو روي سرش ميبيني ميترسي و ميزني زير گريه..
اون روز زندايي زهرا اومد خونمون و
چون چادر سرش بود تو هي نگاش ميكردي و ميترسيدي و گريه ميكردي
امروز هم لباسشويي روشن بود و تو
كلللي ترسيدي ازش ولي لباسشويي خونه خودتون رو خيلي دوس داري

ديگه اينكه عااااااشق بابا عليرضا و
مامان نگار هستي و با ديدنشون كلي ذوق ميكني و ميخندي
اونا هم كه ديوونتن و با ديدن اين
كارات ضعف ميكنن واست

روزت مبارك
عزيييييييييييييييييزززززززززززززم
فردا وارد 8 ماهگي ميشي اونم مبارك






























![]()










![]()































![]()
![]()
کللللللللللییییییییی چیز نوشتم برات بعد یه دفه همش پرید
خوب از 1 شنبه بگم که با مامان نگار و بابا علیرضا بردیمت عکاسی
فضای عکاسی خیلی برات عجیب بود
کلا چهرت با علامت تعجب و علامت سوال مو نمیزد...
بالاخره به سختی چند تا عکس گرفته شد ازت و 2روز بعدش رفتیم 3 تا از عکسایی که خوشگلتر بودن رو انتخاب کردیم واسه چاپ
از 4 مهر دانشگاه مامان نگار دوباره شروع شده و روزایی که کلاس داره شما میایی خونه ما
من کارشناسی قبول نشدم و امسال خونه ام و خیلی خوشحالم که این دوره ی سنی خوشمزه ات رو میبینم و پیش خودمون هستی

امروز خونتون هستم و تو بی حالی
الهی بمیرم اولین سرمای زندگیتو خوردی...

جدیدا تلاش میکنی خودتو به بلندی هایی مثل مبل و تخت که بهشون دید نداری برسونی
با کلللللللیییییییی تلاش دستاتو به تخت یا مبل میگیری و خودتو بلند میکنی و روی زانوهات می ایستی و بعضی وقتا هم روی پات می ایستی البته نمیتونی کامل بایستی و هنوز تعادل و قدرت کامل برای ایستادن رو نداری
الان هم اومدی پیشم دستتو به من گرفتی و ایستادی و حسسسسابی چسبیدی بهم آخ الهی قربوووووونت برم با این دستای کوشولوت

از 27.6.90 اشیا خیلی ریز رو بهتر میبینی و همش تلاش میکنی برشون داری و بخوریشون

وقتی توی ماشین هستین و بابا علیرضا رانندگی میکنه شما میخوایی که حتما توی بغل بابا باشی و بابا هم میذارتت تو بغل خودش و رانندگی میکنه تو هم ذوق...

همش میری سر کمد لباسی مامان و هی درشو باز و بسته میکنی و نهایتا با لباسهای طبقه پایین بازی میکنی و همشو بیرون میریزی

یه تاب سیار داری و وقتی میذاریمت ذاخلش بعد از یه مدت خوابت میبره...

چند روز پیش مامان نگار با لپ تاپ کار داشته و تو هم همش میرفتی و تند تند میزدی روی کیبرد
مامان هم لپ تاپ رو چند بار از جلوت بر میداره بعد تو یه دفه قهر میکنی و چند دقیقه مامان رو نگاه میکنی و بعد میری سمت اتاق خودت توی راهت هم تابتو چند بار تکون میدی (الهییییییییییییی)
دیگه مامان سریع لپ تاپو کنار میذاره و میاد بغلت میکنه و کلللللللللی قربون صدقه ات میره...

به تبلیغ های ایرانی و برنامه های شبکه پی ام سی مخصوصا فال هفته اش خیلی علاقه داری

چند وقت پیش روی تخت بودی و حرکت میکنی به سمت یه چیزی که جذبت کرده بوده بعد یه دفه میرسی به لبه ی تخت و میخواستی بیوفتی که با دست خودتو نگه داشته بودی و جیییییییییییییغ میزدی دیگه مامان نگار به دادت میرسه و نجاتت میده..

عادت کردی دست راستتو میذاری روی پیشونیت و میخوابی

عاشق بچه های کوشولو هستی و با دیدنشون ذوق میکنی و عاشق این هستی که توی جمع جاهای شلوغ باشی
خونه ما هم که میایی چون تعدادمون بیشتره حسسسسسسسسسسابی شیطون میشی همه جای خونه میری

اگه تو خونه ما گم بشی اولین جایی که دنبالت مبگردیم زیر میز ناهار خوری هستی..
همییییییییییشه اونجا میری

جدیدا کشف کردی که اگه سر شیشه ی شیریتو فشار بدی یه مایع بیرون میاد و تو هم همین کارو میکنی و وقتی که شیر یا آب یا آب میوه بیرون میزیزه و میزیزه روی خودت کللللی میخندی

آرش جون عزیز دلم مهد کودک رفتنت مبارک

فرحان گلم الان با مامان و بابا مسافرت هستی و کللللللللللی خوشحالی پیش عمه مریم هم رفتی...
| Design By : Pichak |


i

